جواب دادن به این سوال آن قدر ها هم آسان نیست ... با هر جوابی که به این سوال داده ام رسماً گند زده ام به زندگیم . هیچ چیز دیگری غیر از این نبوده ، تمام زندگیم را گند برداشته و من مدتها به خودم گفتم تو داری تلاش می کنی درستش کنی . قضیه شمعی در تاریکی و اینها ، یا همه همین طوریند . این جور تازه ای از زندگی است ...
اما هیچ کدام اینها نبود اگر هم بود در و پیکر زندگی نبود . گند دارد از سر و کول زندگیم بالا می رود و تا بیایم به خودم بجنبم که بلند شو سرت را از زیر برف بیرون بیار و اون جاروی معروف هرکول را دست بگیر و بریزشان دور . دیگر کمی دیر شده . دور ریختن بعضی هایشان سخت شده است . سفت شده اند مثل سنگ چسبیده اند به زندگی و کنده نمی شوند .
حالا باید هی رویم را از در و پیکر این زندگی برگردانم که مدام عق نزنم یا به کندن ادامه بدهم !
خیلی چیز ها تبدیل شده اند به عادت و این راست است که آدم حتی به زندگی در گنداب هم عادت می کند .
منظورتان دقیقا و مشخصا چه جور گندی است؟
چی شده؟ من که نفهمیدم . خیلی وقت بود ننوشته بودی و حالا عق زدن و زندگی در گنداب ! یاد صادق هدایت افتادم یه لحظه ! واقعیتها را ببین ! ایده آلهایت را فراموش نکن ! و تکلیف به اندازه وسع را از یاد نبر!و ذهن را با خواندن و تفکر مشغول بدار ! دنیا می گذرد بی ما یا با ما ! انرژی ات را بدست بیاور و حفظ کن ! و بدان برای خیلی ها انسانی والا و ارزشمندی ! موفق باشی! خیلی وقت بود کسی رو نصیحت نکرده بودم . خواستم یادت نره که در فرازی و نگریسته می شوی !
شاید مشکل از درک بالا باشه و دیدن خود خواسته ی گندابی به نام زندگی. اغلب کسایی که چشمشون رو به هر چی گند و گندابه می بندند در اوج لذت زندگی می کنند ؛ خجسته و خلاص!
گروهی هم هستند که گنداب رو می بینند ولی مثل تو پی پالایش و تمیز کردنشونند. جاروی معروف هرکول کارگرست می دانم.
دلم می پکه وقتی از این دست نوشته ها ازت می خونم. کاش برای کندن و تمیز کردنشون کاری از دستم ساخته بود.
چه عرض کنم والا . کلیاتش آشناست . اما در جزییات اختلاف سلایق هست.
اینکه یک کل معمایی ست که گویا از کاسه طاقت خصوص سرریز شده به جوی همگان.
عادت های گند همه جا هست اما انگار آنقدر دیدنشان عادی می شود که اغلب احساس گند گرفتگی هم نمی کنیم . یعنی به آن گندها هم عادت می کنیم.
در و پیکر که خب نداره ، چه سوالیه ؟
سلام.
حالا زندگی در و پیکر داره یا نداره، معلومه یه چیزای شخصی سر جاش نیست. شاید هم دل و دماغی برات نمونده که اینجور خسته به نظر میای.
با سلام
روزمرگی که زاینده غفلت و بی مسئولیتی باشد سم مهلکی برای دین ودنیایمان است.
دیر زمانی اینطور فکر می کردم:
"این پر آزار گند جهان نیست تعفن بیداد است" .ذهن مان به آفتاب بامداد و تپش دل نوراندیشان روشن بود.هنوز هم معتقدم تعفن بیداد پرآزارترین گند جهان است.اما فقط پرآزارترین و نه تمام ِ گند.قضیه پیچیده تر از این حرف هاست.
اما گاهی بالا آوردن لازم است.نباید رو برگرداند. با وجود تمام حرف هایی که می دانی(چقدر باید بنویسم که این حرف ها را بزنم خدا می داند) ،من خودم را بزرگ ترین مانع گندزدایی از دنیای اطرافم می دانم.
سلام / من متوجه منظور پستت نشدم !
اما عادت را می شناسم ، دور ریختنشان را هم ... و عق زدن ...
متوجه پستت نشدم ، اما به گمانم می دانم چه می گویی !
برایت بهترین ملال ها را آرزو می کنم دوست من ... که در زندگی بدون ملال هم لطفی نیست !
سلام

باید کند! وگرنه زیر شن جامعه و جهان مدفون می شویم! (زن در ریگ روان رو خوندی؟!)
از نظر من که ندارد
در و پیکر
متاسفانه
در صورت تمایل در گفت و گوی ذیل
http://aknun.blogsky.com/1390/07/29/post-170/
شرکت کنید (یا حضورتان را ادامه دهید).
دومین کامنت سیدعباس سیدمحمدی خطاب به مهدی نادری نژاد در ذیل آدرس یادشده:
سلام علیکم.
1) بنده در نامطبوع بودن این که رسیدن به دموکراسی ی نسبی، از طریق دخالت بیگانگان (خصوصاً دخالت نظامی) باشد، با شما موافق بودم. اولویت بنده، اصلاحات خود ـ محور، یا انقلاب خود ـ محور (خود = خود ِ ملت) است، برای رسیدن به دموکراسی ی نسبی.
2) بنده با شما موافق نیستم که
«تمام دیکتاتورها آلت دست و بازیچه دول غربی هستند. نمونه صدام و مبارک و قذافی و وووووو»
و کاسترو و کره ی شمالی و چین و قذافی را، از دیکتاتورهای متمایل به غرب، مانند شاه ایران و حسنی مبارک و بن علی، خطرناکتر و مخوفتر می دانم.
و دیکتاتورهای نه غربگرا و نه شوروی گرا را از همه مخوفتر می دانم. دیکتاتورهایی به نام اسلام و ...
صدام متمایل بود به غرب، اما زمانی فرا رسید، که سرکش شد.
3) بنده، در مجموع، برای ملت لیبی، که در رخ دادن یا ندادن حمله ی نظامی ی ناتو به کشورشان، تقریباً فاقد حق انتخاب بودند، و
احتمال معقول می دهم اوضاع پس از این حمله، بهتر از اوضاع قبل از این حمله خواهد بود در لیبی،
متأسف و ناراحت نیستم.
توجه فرمائید:
بنده در منزل خودم، توسط فردی آشنا، با طناب بسته شده ام و دهانم را هم چسب زده اند، و فردی بیگانه، حتا به نیت دزدی، آمده به منزل من، و دزدی کرده یا نکرده، دستان مرا باز کرده و چسب از دهانم برداشته، و رفته است.
به نظر شما، من، در مجموع، باید سپاسگزار بیگانه ی دزد باشم، یا بگویم:
ای بیگانه ی فلان فلان شده چرا از دیوار منزلم پریدی آمدی داخل و غلط کردی دست مرا باز کردی و غلط کردی چسب از دهانم برداشتی؟
براستی مسبب این ننگ تاریخی چه میتواند باشد؟
در دنیای متمدن با افشای کوچکترین رسوایی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، حاکمان خود کناره گیری میکنند یا برکنار میشوند، چگونه است که .... در ایران پس از این همه رسوایی، شکنجه و کشتار هنوز بر سر قدرت مانده اند؟
سوره توبه آیه 123
سوره محمد آیه 4
سوره انفال آیه 39 صفحه 182
سوره احزاب آیه 61 صفحه 427
سوره مائده آیه 33
سوره مائده آیه 38
سوره التوبه آیه 28 صفحه 192
سوره التوبه آیه 29 صفحه 192
سوره النساء (زنان) آیه 89 صفحه 93
سوره الانفال (غنایم جنگی) آیه 12 صفحه 179
سورهُ توبه آیه 5 صفحه 188
سوره توبه آیه 12 صفحه 189
سوره ماده گوساله(بقره) آیه191
سوره بقره (ماده گوساله) آیه 223 صفحه 36
سوره بقره (ماده گوساله) آیه 282 صفحه 49
سوره بقره (ماده گوساله) آیه 221
سوره بقره (ماده گوساله) آیه 230 صفحه 37
سوره نساء (زنان) آیه 3 صفحه 78
سوره نساء (زنان) آیه 11 صفحه 79
سوره نساء (زنان) آیه 15 صفحه 81
سوره نساء (زنان) آیه 24
سوره نساء (زنان) آیه 25
سوره النساء (زنان) آیه 34 صفحه 85
سوره نساء (زنان) آیه 176
سوره نور آیه 6 صفحه 351
سوره نور آیه 31 صفحه 354
سوره احزاب آیه 59 صفحه 427
سوره المعارج آیات 29 و 30
سوره احزاب آیات 28 و 29
سوره احزاب آیه 33
سوره احزاب آیه 50
.
سوره ۶۷: الملک - جزء ۲۹
و در حقیقت آسمان دنیا را با چراغهایى زینت دادیم و آن را مایه طرد شیاطین [= قواى مزاحم] گردانیدیم و براى آنها عذاب آتش فروزان آماده کردهایم (۵)
و کسانى که به پروردگارشان انکار آوردند عذاب آتش جهنم خواهند داشت و چه بد سرانجامى است (۶)
سوره ۲۱: الأنبیاء - جزء ۱۷
و در زمین کوههایى استوار نهادیم تا مبادا [زمین] آنان [=مردم] را بجنباند و در آن راههایى فراخ پدید آوردیم باشد که راه یابند (۳۱)
و آسمان را سقفى محفوظ قرار دادیم و[لى] آنان از [مطالعه در] نشانههاى آن اعراض مىکنند (۳۲)
سوره ۱۶: النحل - جزء ۱۴
و در زمین کوههایى استوار افکند تا شما را نجنباند و رودها و راهها [قرار داد] تا شما راه خود را پیدا کنید (۱۵)
سوره ۳۱: لقمان - جزء ۲۱
بیا و خاطره هایت را هم بگیر...
وقتی تمام ِ "بودن ات" را گرفته ای.......
عادت - وابستگی.
یک جور حس کرختی و بی حرکتی. چشم باز کنی می بینی غرق شدی اما حتی نمی تونی یه حرکت کوچک به خودت بدی
ما غافلیم از "ارزش کلمات"
با هر بار تکرار هر کلمه، چند برابر در خودِ حقیقی اش فرو می رویم.
تیره گی که هست. تو شمعت را روشن کن...
درست است آدمی به خیلی چیزها عادت می کند، به زندگی در گنداب هم، اما نه کاملا. آدمی چیزهای مهمی از وجودش را از دست می دهد و با شرایط دفرمه شدن و اعوجاج حتی در نفس خود باز هم به پیش می رود و امیدوار خواهد بود که تحقق رویایش امکانپذیر است. آدمی باید قبل از از دست دادن خود به تمامی، شده حتی جزء کوچکی را مثل ستارۀ امیدی در قلب خود زنده نگاه دارد تا روشنی بخش باریکه راهش باشد، تا روزی همۀ آنچه را که از دست داده دوباره به چنگ آورد. آنکه در این مخمصه دیرتر خسته می شود، و با هر چه که باقی مانده از وجودش هنوز تاب می آورد و تسلیم نمی شود، برنده است.
http://youtu.be/60oJIdOUigM
فرزانه!!!!!!!!!!!!

چه خبره؟
.
در پیکر نداشتن حسن زندگیمونه وگرنه توی این همه گند خفه میشدیم و می مردیم، زنده بودن رو مدیون بی در و پیکریش هستی
.
فرزانه ... قربونت برم
به گنداسیون نرسیدم ... ایشالا که تا حالا اندکی رفع غبار شده باشه و کنار مرداب نشسته باشی به حالت لوتوس چشمان بسته .. نفس شمرده و عمیق .. به نیلوفران نشسته روی سبزاب می اندیشی و قورباغه های امیدوار که روزی کنسرت شان را قورت دهیم .
عزیزم سلام
dar in moured kamelan movafegam(aadat)